تبليغاتX
به وبلاگ سكوت ني خوش آمديد
سکوت زندگیم پراززمزمه های دلتنگیست



يك شب رويايي

درخيال خويش :

من

تو

آسمان

ستاره

نگاه

لبخند

دست

حس

گرما

آغوش

دوباره لبخند

يك شب واقعي

دربيداري :

نبودن

دوري

گشتن

نيافتن

بغض

اشك

آه

چه شبي بود

ديشب خيالم

چه شبي شد

امشب بيداريم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 16:45  توسط معین  | 



  وقتي تو نيستي

بيقرارم
 
پريشانم
 
خسته ام
 
درمانده ام
   
نه معناي زمان راميفهمم
 
نه بودنم درزمين را
 
ديشب آفتاب مهتابت
 
زكدامين افق نگاهت برآمده بود
 
كه به خوابم آمدي
 
چه زيبا بودي
 
چه زيبا گفتي
 
وچه دلنشين صدايم كردي
 
دستهايت لطافت گلبرگ ياس داشت
 
نگاهت طراوت ترنم باران را
 
چه مهربان شده بودي درخواب
 
گفتم بخندبرايم خنديدي
 
عطر شكوفه هاي لبانت
 
به وقت خنديدن
 
مست ميكرد وجودم را
 
نميدانم چراآفتاب بالانيامده
 
خروس نخوانده
 
گل ياس بيدارنشده
 
دلت گرفت
 
پرسيدم چه شده ؟
 
باز هم برايم بخند
 
گفتي
 
وقت رفتن ازخواب است
 
خنده تلخ كه نميخواهي
 
و رفتي
 
من هنوز خواب بودم
 
گيج در روياي خويش
 
چشم بازكه كردم
 
تازه فهميدم نيستي
 
ولي نميدانم چرا
 
زيرسرم خيس بود
 
گونه هايم تر
 
نميدانم
 
توميدانی ؟
 
باز هم به خوابم مي آيي؟

 

شعر ازخودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 10:26  توسط معین  |